تبليغاتX
.

.

به نام مهربان ترینی که توعموی

مهربان را آفرید

تولدت مبارک ای زیباترین مفهوم برای واژه ی عشق ! تو این روزا زیبا برخلاف همیشه

 

از شدت هیجان دستام سست شده ! نمی تونم بنویسم ! ذهنم یاری نمی کنه !

همه اجزای وجودم رو تو متمرکز !

۳۵سال پیش این موقع ها فرشته ها داشتن با گریه بدرقه ی این دنیات می کردن !

 اون روز خورشید با تمامه  وجود می درخشید! می خواست راهتو روشن کنه !

 دلتو گرم کنه ! اما آسمون ابری بود ! فرشته ها ... فرشته ها پشت ابرا بودن!

 با یه دنیا بغض ... نمی خواستن که از بینشون بری ! آخه تو بهترین فرشته ی

 آسمونا بودی ! چه جوری می شد ازت دل بکنن ؟ تو اون روز گرمه تابستونی

ابرا نم نم باریدن و فرشته ها راضی شدن از بهترینشون دل بکنن ! و تو وارد

این دنیا شدی ! شدی بهترین فرشته ی زمینی ! زمین و گرم کردی ! دلا رو شاد کردی !

 اما خودت گریه می کردی ... آخه عمو جونم دلت واسه همبازی های خوشگل و مهربونت

 تنگ شده بود ! حقم داشتی !

یه کم تو باریدی .. یه کم فرشته ها ! ولی خیلی زود به زمینی ها عادت کردی !

 یه فرشته ی خوشگلو نا ز ! با اون چشمای خوشگله سیاهت همه رو عاشق می کردی !

هنوز خیلی کوچیک بودی ! تو این دنیا بالا رفتی پایین اومدی ! اما هنوز همون

 فرشته بودی ! هر روز که به آسمون نگاه می کردی ... دل فرشته ها رو بیشتر تنگ می کردی

 

آره اون فرشته ای که۱ مرداد ۳۵  سال پیش به دنیا اومدو خیلی زود بزرگ شد و تیدیل شد

به یک عموی مهربون و خوش قلب که کسی نبود جز  عمو پورنگه گل و مهربون

  همین اول کاری میخوام یه دعای خوشگل واسه عمو جونم کنم:

خنده ات از ته دل

                        گریه ات از سر شوق

هر غروبت دلشاد

عموی مهربونم

می خوام بگم دوست دارم .. اما نه به زبونای زمینی .. به زبون قلبم !

تالاپ !!.. تولوپ !!... تالاپ !!... تولوپ !!... تالاپ !!.. تولوپ !!!

 

 

خب حالا اگه قابل بدونید می خوام دعوتتون کنم به یه جشن کوچیک که براتون گرفتم

! بچه ها ی هوادرتون هم جمعشون جمعه !

این کیکته ! عمو جونم قبل از فوت کردن یه آرزو کن

حالاهم کادو ها !

اینم کادویه منه

 

 

اینم غذا !!! 

   چه غذاهایی !.. 

نفری یه پرس چلو کباب ...  و یه نوشیدنی لاوی  و دسر ...

خب حالا خدمتکارا وبلاگوتمیز کنین

 

در آخر میخوام بگم عموی عزیز و مهربونم خیلی دوست دارم و از خدای عزیز براتون:

روز مریم .. قصر آسیه .. تقوای حسین .. قلب خدیجه .. دوستی فاطمه .. جمال یوسف .. ثروت قارون .. حکمت لقمان .. ملک سلیمان .. صبر ایوب .. عدالت علی .. حیای زینب .. عمر نوح .. و محبت اهل بیت رسول الله روخواستارم ! 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 21:44 توسط تنهای بی سنگ صبور |


به نام خدا

باز هم مينويسم از اشك

باز مينويسم از غم دلتنگي

باز مينويسم از عشق

حالا كه دلتنگم  حالا كه بغض گلويم را گرفته و راهي جز اشك ريختن ندارم  پس باز هم مينويسم از اشك

همان قطره ي

پاكي كه از چشمانم سرازير ميشود قطره اي كه از درون آن ميتوان يه عالمه حرفه نگفته را ديد

قطره اي كه درونش دلتنگيست همون قطره اي كه بر روي گونه هايم مينشيند

براي نوشتن لحظه اي اشك ريختن بايد صدها بار كاغذ سفيدم را پاره پاره كنم

آنگاه كه از اين احساس زيبا مينويسم چشم هايم شروع به اشك ريختن ميكند

اشك هايي كه بر روي صفحه ي سفيد كاغذ ميريزد اما آيا كسي فهميد كه اينها اشك است

چرا اشك ؟ دلم گرفته به خدا دلتنگ يارم احساسي را زيبا تر از اشك ريختن در لحظه هاي دلتنگي نديدم

اگر چه زيباست اما از درون تلخ تلخ است

باز هم مينويسم از اشك تا ببيني بخواني و بداني كه طاقت يه لحظه دوريت را ندارم.

 

اين عكس خوشگل و آبجي گل و مهربونم مينا زحمت كشيده درست كرده مينا جونم خيلي دوست دارم

بچه ها دعا كنيد من و آبجيم بتونيم همديگرو ببينيم

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 16:45 توسط تنهای بی سنگ صبور |


با نام و یاد محبوب ترین محبوبم آغاز میکنم پس با آرامش دل و مدد

از او می نویسم .

نمی دونم چطوری و از کجا باید شروع کنم نمی دونم برای راز

سر بسته ی دلم که مدت هاست دارم باهاش کلنجار میرم

مقدمه ای وجوود داره یه نه . من بی مقدمه شروع می کنم

و بی مقدمه هم به پایان می رسونم بی تکلف و ساده دیگه

نه غروری وجود داره و نه حرفی از ریا میخوام خود خودم باشم

و از عمیق ترین و زلال ترین و بی ریا ترین و صادقانه ترین دریچه ی

قلبم باهات حرف بزنم عمو . شاید به نظرت مسخره بیاد شاید

بخندی شاید...........

ولی مهم نیست دل من مدت هاست که شکسته این متن رو

می نویسم تا خودم رو راحت کنم چون ممکن دیر بشه آخه از

روزی می ترسم که برم زیر خروار خاک و اونی که این همه

دوسش دارم نفهمیده باشه که همچین کسی روی کره ی

خاکی وجود داشته . خیلی صبر کردم خیلی تحمل کردم  تا

شاید همه چیز رو فراموش کنم خواستم با ایجاد هزار نوع

سرگرمی تو رو فراموش کنم اما خودم به ظاهر سرگرم شدم

ولی دلم نه. هر کاری کردم نتونستم به دلم دروغ بگم نتونستم

آروم بشم و نتونستم ..........

همیشه تصویرت عمو ‌‌. ایمانت. و قلب پاکت همراهم بود نمیدونم

از کجا و چطوری شروع شد فقط یادم میاد که مثل یک احساس

قشنگ وجودم را فرا گرفت . هنوز نفهمیده بودم که چه اتفاقی برام

افتاد و چی شده بود که من اونقدر عوض شده بودم افکار آشفته .

گریه های وقت و بی وقت . نگرانی های بی دلیل . حساسیت شدید

نسبت به همه چیز وقتی به خودم اومدم کار از کار گذشته بود دختر

مغرور و به ظاهر ملایمی که دل همه رو می شکوند اسیر عشق کسی

شده بود که از وجودش خبر نداشت عمو پورنگ عزیزم شما برای من با

تمام آدمای دنیا فرق میکنید می دونم که توی سینه ی شما یه قلب

لطیف و حساس و مهربانی نشسته قلبی که با همه ی قلبها فرق داره

و افکاری که متفاوت با همه ی فکرهاست تبریک می گم که همچین

آدمی هستین بازم اونطور که باید نمی تونم حقیقت قلب و روحم رو

و آنچه که در اعماق احساسم وجود داره رو بیان کنم چون کلمات و

واژه ها در بیا عشق عظیم و ژرفی که نسبت به شما دارم حقیر و

ناتوانند این محبت با هیچ کلمه و جمله ای قابل وصف نیست من

اینقدر دوستون داشتم و دارم و خواهم داشت که اگه همه چیز

دنیا تغیر کنه تغیری در عشق من به شما به وجود نمیاد فقط اینو

میخوام به همه ی دوستام بگم که من امشب به این حقیقت تلخ

پی بردم که لیلی و مجنون تنها قصه و خیالند عشق هایی که

هرگز نمیتونه وجود داشته باشه دیگه سعی میکنم هیچ چیز رو

به زور از خدا نخوام شاید صلاح این طور باشه و در آخر اینکه نمیخوام

به حالم دل سوزی کنید و آزرده خاطر بشید چون من با وجود عشق

شما خوش بخت ترین آدم روی زمینم به قلبی که هر طلوع با نام تو

متولد میشه همیشه افتخار میکنم .

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 9:23 توسط تنهای بی سنگ صبور |


به نام خداوند بخشنده و مهربان

خدایا ازت خواهش میکنم که بهم یه قدرتی بده که بتونم همه ی سختی ها رو تحمل کنم.

تا آدم میاد به درد خودش عادت کنه و نسبت بهش بی اهمیت باشه در صورتی که

همیشه از اون درد از خدا گله داره و هی میگه آخه خدا چرا من چرا من باید این همه

سختی رو تحمل کنم چرا هیچکس مثل من نیست که این درد و داشته باشه وقتی که

درد یکی دیگه رو میبینه میفهمه که درد خودش هیچه و واقعا بنده ی بدی بوده و

جز کفر گفتن هیچی از خدا نخواسته خدا جونم الان که دارم به گذشته ی خودم فکر

میکنم میبینم خیلی سختی کشیدم خیلی جاها واقعا دیگه کم آوردم این عشقی که

بهم دادی از روی چی بوده از روی علاقه بوده یا از روی.......

دوسم داشتی یا میخواستی امتحانم کنی؟؟ آخه اگه دوسم داشتی پس چرا باید این

همه درد و تحمل کنم چرا باید همش خودمو گول بزنم چرا باید به خودم شادی های مضاعف بدم؟

اصلا چرا عشق و آفریدی ؟؟ میخوای به آدمات چیه و ثابت کنی میخوای بهشون چه چیز رو

یاداوری کنی ؟؟ اصلا چرا باید تو عشق درد وجوود داشته باشه چرا همش باید با همه بجنگی

آخرم خودت شکست بخوری ؟؟ اصلا این عشق سعادت یا شقاوت ؟؟ واسه ی انسان چی

میاره ؟؟ آخرش چی میشه ؟؟ خدایا از اینکه عشق عمو پورنگ و بهم دادی چه حسی داری

آیا دوسم داشتی که این عشق و بهم دادی یا میخواستی امتحانم کنی ؟ آخه امتحان

کردن به چه قیمت به قیمت جونیت که اینقدر راحت از دستش بدی یا به قیمت آبرو و انسانیتت

خدایا میدونم که پاسخ همه ی این سوالا توئی خودت میدونی و خودت منم همیشه با این

همه سوال زندگیم و به سر میرسونم چون میدونم جوابش به من ربطی نداره تو خود

دانی و دل همین وبس .

خدا جونم بازم چند تا خواسته دارم واسه ی یه نفر که برای همه  خیلی عزیزه

عمو پورنگ مهربونم . خدایا همیشه سلامت نگهش دار خدا جونم یه وقت نذاری غصه بخوره ها

خدا جونم نذار تو کارش به مشکل بر بخوره اون خیلی زحمت میکشه

خدا جونم آینده ی روشن براش بذار میخوام یه روزی بفهمم خوشبخت ترین آدم

روی زمین اونه

خدا جونم همیشه شاد نگهش دار

خدا جونم همیشه همراهش باش و نذار تو زندگیش انتخاب غلط انجام بده

خدا جونم ببخشید خیلی بود نه ؟

خوب چیکار کنم خیلی دوسش دارم نمیخوام ذره ای ناراحت باشه .

آمین .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:45 توسط تنهای بی سنگ صبور |


به نام خداوند بخشنده ی مهربان

چه شب از یارب امشب که ز پی سحر ندارد

                                              من و این همه دعاها که یکی اثر ندارد

غلط است آن که گوید دل به دل ره است دل را

                                                دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

سلام به دوستای گل و مهربون خودم خوبید ؟؟ خوشین؟؟ سلامتین؟؟ خب خدا رو

شکر امروز براتون یه دکلمه آماده کردم به نام عشق تلخ من خیلی دوسش دارم

براتون میذارمش دوست دارم شما هم بخونیدش و بهم بگین با خوندنش چه حسی

پیدا میکنین .

نيمه شب آواره و بي حس و حال 


 در سرم سوداي جامي بي زبان


پرسه اي آغاز کرديم در خيال


 دل به ياد آورد ايام وصال


 از جدايي يک دوسالي ميگذشت    


 يک دوسال از عمر رفت و برنگشت


 دل به ياد آورد اول بار را


 خاطرات اولين ديدار  را


 آن نظر بازي آن اسرار را


 آن دوچشم مست آهو وار را


 همچو رازي مبهم و سربسته بود


 چون من از تکرار   او هم خسته بود


 آمد هم آشيان شد با من او


 همنشين و همزبان شد با من او 


خسته جان بودم و که جان شد با من او


 ناتوان بود و توان شد با من او


 دامنش شد خوابگاه خستگي


 اين چنين آغاز شد دلبستگي


واي از شب زنده داري تا سحر


 واي از آن عمري که با او شد به سر


مست او بودم زدنيا بي خبر


دم به دم اين عشق ميشد بيشتر


 آمد و در خلوتم دمساز شد


گفتگو ها بين ما آغاز شد


 گفتمش


 گفتمش  در عشق پابرجاست دل


 گر گشائي چشم  زيباست دل


 گر تو زورق بان شوي درياست دل


 بي تو شام بي فرداست دل


 دل ز عشق روي تو حيران شده


در پي عشق تو سرگردان شده


 گفت


 گفت در عشقت وفادارم بدان


 من تو را بس دوست ميدارم بدان


 شوق وصلت را به سر بدان


 چون توئي مخمور خمارم بدان


 با تو شادي ميشود غمهاي من


 با تو زيبا میشود فرداي من


 گفتمش عشقت زدل افزون شده


 دل زجادوي  رخت افسون شده


 جز تو هر يادي به دل مدفون شده


 عالم از زيبائي ات مجنون شده


بر لبم بگذاشت لب يعني خموش


 طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش


 در سرم جز عشق او سودا نبود


 بحر کس جز او در دل جا نبود


 ديده جز بر روي او بينا نبود


 همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود


 خوبي اون شهره آفاق بود


 در نجابت در نکوهي بي همتا بود


 روزگار


 روزگار


 روزگار  اما وفا با ما نداشت


 طاقت خوشبختي ما را نداشت


 پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت


 بي  گمان از مرگ ما پروا نداشت


 آخر اين قصه هجران بود و بس


 حسرت و رنج  فراوان بود و بس


 يار ما را از جدائي غم نبود


 در غمش مجنون و عاشق کم نبود


 بر سر پيمان خود محکم نبود


 سهم من از عشق جز ماتم نبود


 با من ديوانه پيمان ساده بست


 ساده هم آن عهد و پيمان شکست


 بي خبر پيمان ياري گسست


 اين خبر ناگاه پشتم را شکست


 آن کبوتر عاقبت از بند رست


 رفت با دلدار ديگر عهد بست


 با که گويم او که همخون من است


 خصم جان و تشنه خون من است


 بخت بد بين وصل او قسمت نشد


 اين گدا مشمول آن رحمت نشد


 آن طلا حاصل به اين قيمت نشد


 عاشقان خوش دلي تقدیر نيست


 با چنين تقدير بد تدبير نيست


 از غمش با دود و دم همدم شدم


 باده نوش غصه او من شدم


 مست و مخمور و خراب از غم شدم


 ذره ذره آب گشتم کم شدم


 آخرآتش زد دل ديوانه را


 سوخت بي پروا پر پروانه را


 عشق من از من گذشتي خوش گذر


 بعد از اين حتي تو اسمم را مبر


 خاطراتم رو تو بيرون کن ز سر


 ديشب از کف رفت فردا را نگر


 آخر اين يکبار از من بشنو پند


 بر منو بر روزگارم دل مبند


 عاشقي را دير فهميدي  !! چه سود ؟


عشق ديرين گسسته تار و پود


 گرچه آب رفته باز آيد به رود


  ماهي بيچاره اما مرده بود


 بعد از اين هم آشيانت هر کس است


باش با او


 ياد تو ما را بس است...

 

غم انگیزه اما هست

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 20:56 توسط تنهای بی سنگ صبور |


 

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حوّل حالنا الی احسن الحال

    

 برآمد باد صبح و بوی نوروز              به  کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال وهمه سال       مبارک بادت این روز وهمه روز

سلام می کنم به همه ی شما دوستای گل و مهربون خودم و یه سلام ویژه به عمو پورنگ عزیز و

 مهربونم که تو این روزا همه ی ما رو بی قرار اومدنش کرده فرارسیدن بهار رو پیشاپیش به همه

 ی شما تبریک میگم امیدوارم که همیشه مثل بهار سر زنده و شاداب باشید در هنگام سال

 تحویل بهترین وقت برای دعا و نیایش است تا یک بار دیگه نشون بدیم که می تونیم مثل بهار نو

بشیم و یه زندگی تازه ای و در کنار خانوادمون شروع کنیم . پس بهترین چیز دعا کردنه :

اول از همه واسه ی عموی عزیزم دعا میکنم خدایا خدای مهربونم همیشه و در همه ی مراحل

زندگیش یار و یاورش باش چه در سختی ها و چه در شادی ها

خدایا یه کاری کن که تو کارش همیشه موفق باشه و هیچ وقت دچار لغزش نشه .

خدایا یه کاری کن که تو زندگیش هیچ دغدغه و مشکلی نداشته باشه و همیشه شاد و سلامت

 به سر ببره

خدایا تو سال جدید بهش کمک کن که بتونه به تمام آرزوهای قلبیش برسه .

خدایا دل این عموی مهربون رو همیشه شاد نگه داره بذار تنها غمش دوری از تو باشه .

حالا نوبت دوستای گل عمو پورنگیمه خدایا همشون رو در سایه ی خودت محفوظ نگه دارم و در

پایان :

خدایا ظهور آقا امام زمان رو نزدیک بفرما .

حالا هم برای صلامتی آقا امام زمان هم برای عمو پورنگ جون و خودتون یه صلوات بلند بفرستید

اللهم صلی علی محمد و آله محمد

 و حالا یه سلام دیگه سلام!یه سلام مخصوص مخصوص واسه یه روز مخصوص

 مخصوص که تولد یه آدم مخصوص مخصوصه  امروز تولد عاطفه جون خوشگلمه

 تولد عاطفه ی مهربونمه!که من خیییییییییییییلی دوسش دارم

بدو بدو تولدمه..تولد تولد تولدت مبارک          مبارک مبارک تولدت مبارک...

حالا رفقا دست...اینوریها دست...اونوریها دست...بیا وسط...

حالا بیا...یالا یالا یالا یالا همگی بگین ماشالله!!! دست....دست......

د...تو چرا نشستی؟مگه نشنیدی؟خوشگلا باید برقصن...بیاین وسط

دیگه...تولدمه عاطفه جونمه..اگه نیاین از کیک خبری نیست!

عاطفه جون دوست گل و مهربونم :

تمام وجودم را در قلبم ، قلبم را در چشمانم ، چشمانم را در زبانم ،

 

خلاصه مي كنم تا بگويم روز تولدت مبارك باد .

 

 

... تولد ... تولد ... 

 ***.....تولدت مبارک....***

نوووووش جووووووووووووووون!!!

اینم کیک تولدت که خودم درست کردم ... قابل شما رو نداره جیییییییییییگر!!!

 

و اما هدیه من ... فقط قول بده بگیری و تا همیشه نگهش داری!

 

آخ جوووون يه بوووووس محكم!!!!

دست بزنیدوشادی کنید                   امشب شب تولده

تو باغ سبز زندگی                        یه غنچه ی گل وا شده

گل وگل وگل.گل گلکه                   چه خوشکل وبانمکه

تولدش مبارکه                           مبارکه مبارکه

خنده نشسته رو لباش              شادی می باره از چشاش

قد کشیده وبزرگ شده                  قربون اون قد وبالاش

 کیک تولد بیارید                          بیار بیار کیک وبیار

 شمعا رو زود روش بزارید             بزار بزار شمعو بزار

گل وگل وگل.گل گلکه                 چه خوشکل وبانمکه

تولدش مبارکه                             مبارکه مبارکه          

۱و۲و۳ د یالا                             شمعا رو فوت کن حالا

 تولدت مبارک                            چشم نخوری ایشالا

ببر ببر کیک وببر                         به ما بده تو هم بخور

 ناز وناز و نا  زنینه                       ماهه روی زمینه

کیک تولدش هم                         مثل خودش شیرینه

 گل وگل وگل.گل گلکه                 چه خوشکل وبانمکه

تولدش مبارکه                          مبارکه مبارکه

گل وگل وگل.گل گلکه                چه خوشکل وبانمکه

 تولدش مبارکه                          مبارکه مبارکه

 

ببخشید دوستای مهربونم من نمی دونستم این شعر

 

مربوط به برنامه ی فیتیله ی و گرنه هیچ وقت نمی ذاشتمش

حالا عوضش شعر عمو جون رو براتون گذاشتم که لذت ببرید  . 

 

 

راستی پیشاپیش تولد نرگس عزیزمم بهش تبریک میگم

 

ایشالله همیشه زنده باشی.

 

عاطفه جونم خیلی دوست دارم به مناسبت تولدت چند تا عکس از عمو جون

 

برات میذارم امیدوارم لذت ببری .

 

 

 

مواظب خودت باش گلم .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 17:5 توسط تنهای بی سنگ صبور |


به نام خداوند بخشنده و مهربان 

دوباره آسمان اين دل ابري شده.....

دوباره اين چشمهاي خسته باراني شده....

دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگي را براي اين دل مي خوانم

ميخوانم و اشک ميريزم آنقدر اشک ميريزم تا اين اشک ها تبديل به گريه شوند

در گوشه اي تنهاي تنها و خسته از اين دنيا.....

دوباره اين دل بهانه ميگيرد و درد دلتنگي را در دلم بيشتر مي کند

خيلي دلم گرفته است مثل همان لحظه اي که آسمان ابري مي شود...

خيلي دلم گرفته است مثل همان لحظه اي که پرنده در قفس اسير است و با نگاه

معصومانه ي خود به پرنده هايي که در آسمان آزادانه پرواز مي کنند چشم دوخته است

دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب مثل لحظه سوختن پروانه مثل لحظه شکستن يک قلب تنها

دوباره خورشيد مي رود و يک آسمان بي ستاره مي آيد و دوباره اين دل بهانه ميگيرد

به کنار پنجره مي روم نگاه به آسمان بي ستاره ....

آسماني دلگير از اين دل خسته....

يک شب سرد و بي روح سرد تر از اين وجود يخ زده....

خيلي دلم گرفته است احساس تنهايي در وجوودم بيشتر از هميشه است

تنهايي مرا مي سوزاند دلم هواي تو را کرده است....

دوباره اين دل مثل چشمانم در حسرت طلوعي ديگر است...

آسمان چشمانم پر از ابر هاي سياه سرگردان است

هوا هواي ابريست هواي دلگيريست...

ميخواهم گريه کنم ميخوام ببارم....

دلم مي خواهد از اين غم تلخ و نفسگير رها شوم ...

اما نمي توانم .....

دوباره دلم گرفته است خيلي دلم گرفته ...

اما کسي نيست تا با من درد و دل کند ...

هيچکس نيست

 

دلم برات خیلی تنگ شده عمو پورنگ:

امروز که دل غمگین بود غم دوری تو را می پیمود شاید امروز که باران بارید

                                                                 به هوای دل من بارید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 22:57 توسط تنهای بی سنگ صبور |


يکي را دوست مي دارم ولي او باور ندارد!

يکي را دوست مي دارم همان کسي که شب و روز به يادش هستم

يکي را دوست مي دارم که مي دانم او ديگر برايم يکي نيست او برايم يه دنياست!

يکي را براي هميشه دوست مي دارم کسي که هرگز باور نکرد عشق مرا!

کسي که هر گز اشکهايم را نديد که چگونه از غم دوري و دلتنگي اش پريشانم!

يکي را تا ابد دوست مي دارم کسي که هيچگاه درد دلم را نفهميد و ندانست که او دراين

دنيا تنها کسي است که در قلبم نشسته است!

يکي را در قلب خويش عاشقانه دوست مي دارم کسي که نگاه عاشقانه مرا نديد

آري يکي را از ته دل صادقانه دوست مي دارم کسي که لحظه اي به پشت سرش نگاه نکرد

 که من چگونه عاشقانه به دنبال او مي روم

يکي را دوست مي دارم ولي او هرگز اين دوست داشتن را باور نکرد

يکي را بيشتر از همه کس دوست مي دارم کسي که حتي مرا کمتر از هر کسي نيز دوست نميدارد

يکي را دوست ميدارم........

با اينکه اين دوست داشتن ديوانگيست اما......

منه ديوانه تنها او را دوست ميدارم

 

خدایا

گر تو هم درد عاشقی را می کشی

گر تو هم زهر جدایی را به تلخی می کشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی

پشیمان می شدی از اینکه

عشق را آفریدی

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 17:34 توسط تنهای بی سنگ صبور |


سلام دوستان

 احمدی نژاد پنج شنبه (۸ نوامبر)رو تعطیل رسمی اعلام کرده  

میدونید به چه مناسبت ؟؟ 

خوب معلومه چون تولد منه  

  تولدم مبارک  

میام شمع ها(البته شمع) رو فوت کنم که ایشالا 1001 سال زنده باشم.

 

 

 

خب بده حالا كه تا اينجا اومديد گرسنه و تشنه از اينجا بريد

 

ولي يادتون باشه كه معمولا تو جشن تولدها اول كادو ميدن و بعد كيك مي خورن يا اينكه هر دو رو

 

 با هم انجام ميدن(حداقل اينجا اينجوريه)

 

ولي چون شمايين اول كيك

 

گفتم فقط چون شمايين هاااااا

 

 

روز تولد هر کسی بهترین روز زندگیشه...

           و امروز هم بهترین روز زندگی منه...چون روز تولدمه...

امروز آغاز هفدهمین سال زندگی من است.

آسمان شب تولدم پر از ستاره س و من فکر میکنم آنها نیز خوشحالند...

آنها شادی میکنند مثل اینکه تولد مرا جشن گرفته اند

خدایا ممنونم که یه سال دیگه به من فرصت دادی که بتونم زندگی کنم و جبران گذشته رو بکنم.!

۱۷ساله شدم ! وای که چقدر زود گذشت!!

چقدر خوبه که آدم می تونه دوست های پاک و یکرنگی توی این دنیای سیاه داشته باشه

جا داره اینجا از افروز گلم  ِمهسای مهربونم ِ سولماز نازم و عاطفه ی قشنگم و

همه کسانی که تولدم رو تبریک گفتن ازشون تشکر کنم .

عمو پورنگ عزیزم واسه ی تو هم بهترین هااا رو آرزومندم.

همیشه روز تولد آدم قشنگه

و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی چقدر زیادن

 آدمهایی که دوستت دارن و این خودش روزو قشنگتر می کنه

به هر حال تولدم مبارک!

جا داره در آخر ولادت باسعادت امام محمد باقر(َع) رو به همه ی شما عاشقان

و دوستاران آن حضرت تبریک بگم.

دو گوهر گرانبها از گنجينه كلام ايشان را بعنوان كادوي تولد ايشان پيشكش دوستان ميكنم.

از جمله سفارشهاى آن حضرت به فرزندش امام صادق عليه السلام:

خداوند سه چيز را در سه چيز ديگر پنهان كرده است

رضايش را در اطاعت مخفى كرد پس هيچ طاعتى را كوچك نشمار،

شايد كه رضايتش در همان طاعت ‏باشد.

خشم و غضبش را در معصيت پنهان ‏نمود پس هيچ نوع معصيتى را كوچك نپندار،

شايد كه غضبش در همان ‏باشد.

 اولياء خود را در ميان بندگانش پنهان كرد، پس احدى ازبندگان او را حقير مدان

 كه شايد همان بنده ولى او باشد.

 

خدانگهدار.

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 23:18 توسط تنهای بی سنگ صبور |


به نام خداوند بخشنده و مهربون:

باز امشب به اوج تنهایی و بی کسی رسیدم، دنیا به این بزرگی برام به اندازه

یه اتاق تنگ و تاریک شده، اونقدر کوچیک و دوست نداشتنی شده که حالم